این وبلاگ اینجا به روز می شود.
:)
شخصی در وبلاگش با اشاره به روند صلح خاورمیانه ادعا نموده است که حکومت جمهوری اسلامی که از فلسطین حمایت می کند، کاسه ی داغ تر از آش شده، و نزدیک است که فلسطینی ها و اسرائیلی ها به صلح برسند و به ریش جمهوری اسلامی ایران بخندند و با اتحادشان، آنرا و دخالتهایش را محکوم کنند. بنده در قسمت نظرات، کامنتی گذاشتم و عده ای جواب دادند و البته عده ای هم فحاشی کردند. (بروز شخصیت حقیقی در دنیای مجازی). یکی از آقایانی که با بنده مخالف بود، جوابهایی را داد و بنده هم ـ چون منصف بود، با ایشان بحث کردم. احساس می کنم، بحث مفیدی شد و دوستان هم می توانند شرکت کنند و ادامه دهند. متن نظرات خودم و ایشان را ـ که نمی شناسمش ولی برایش احترام قائلم ـ می آورم. به امید اینکه این بحث ادامه داشته باشد:
نظر من:
“اگه اینطوره که شما میگین، چرا مردم غزه در بدترین شرایط زندگی!! در حالی که کمترین امکانات زنده موندن رو ندارن، سرد نمیشن؟ راستی به نظر شما میشه به صهیونیستها گفت،ملّت؟؟؟ اگه همین بلایی که سر مردم غزه اوردند، سر کشور خودت هم می آوردند، اون وقت هم همین رو میگفتی؟
راستی کی گفته فلسطین به ما ربطی نداره؟ به شما شاید، ولی ما فلسطین رو مثل هر کشور اسلامی دیگه، جزء لاینفک وطن اسلامی می دونیم. کاش عربهای نادون، کمی میفهمیدند.(سرانشون رو میگم. وگرنه ملّتها روز به روز بیدارتر میشن) راستی، فکر میکنی بعد از فلسطین و لبنان، نوبت ایران نیست؟؟ ماجرای جاسوسهای اسرائیلی رو که یادت نرفته! بمب گذاریهای اونها در شهرهای مختلف ایران رو چطور؟(از جمله شهر شیراز که چندین کشته و زخمی بهمون تحویل دادند) شما چطور ادعا میکنید ماجرای اسرائیل به ما ایرانی ها( ونه لزوما مسلمونها) ربطی نداره؟؟” و “راستی، محمد عادل، وبلاگ نویس مصری که علیه جنایات رژیم صهیونیستی مطلب می نویسه، توسط حکومت مصر، دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد. تو حدیث مفصل از این قصه بخوان!”
نظر “علیرضا”:
“سلام علیکم
در جواب به Tarnamaa باید عرض کنم : ادامه در تارنما
بمبئی پر از تروریست است. گروگان نیز. کشته و زخمی که فراوان!
مردم دنیا سرگیجه گرفته اند. تروریستها کیستند؟
آها! پاکستان مسلمان، همسایه ی هند است.
باز اسلام برچسب خورد. مثل همیشه. پیدا کنید جعبه ی پرتقال را! البته نه ایالات متحده همسایه ی شبه قاره است و نه اروپا؛ و نه حتّی اسرائیل.
راستی، توافقنامه ی عراق و اشغالگرانش چه شد؟
راستی تر، از غزه چه خبر؟
هميشه براي اثبات يک واقعه، يک فرضيه، يک حقيقت و…، بايد شواهد و مدارک کافي در دست داشته باشيم و تمام تلاش خود را بکار بگيريم تا شاهد يا مدرکي را ناديده نگرفته باشيم. گاهي مدارک و شواهد ناقص چنان گمراه کننده مي شوند که قضيه را 180 درجه برعکس نشان مي دهند… بقیه در تارنما
در آستانه ی فاجعه ی انسانی غزّه هستیم.گویا هولوکاست فلسطین را پایانی نیست!… بقیه در تارنما
استاد درباره علّت و معلول سخن می راند و اینکه علّتِ اوّل _تعالی_ وجود را به معلول اوّل داده است و ماهیت از لوازم وجود معلول فهمیده می شود…بقیه در تارنما
سخنی با منتشر کنندگان فیلم … یک عمامه به سر
1.اثبات صحت این فیلم و انتساب به فرد مذکور از یافتن نقطه سیاه در تاریکی شب اول ماه، بسی سخت تر است.
۲.بر فرض که فیلم و استنادش صحیح باشد، … بقیه در تارنما
مرد وارد صف شیر شد. نگاهی به صف طولانی کرد و سپس از شخصی که جلو تر از من ایستاده بود پرسید: به ما شیر می رسد؟ و جواب شنید که: ایشالله می رسد. با ایشالله ماشالله درستش کن! تازه وارد هم جواب داد: با این حرفها چیزی درست نمی شود. اینها همه چرت است. خانه از پایبست ویران است… راستش من هم مثل دیگران از توزیع ناعادلانه شیر و بی نظمی های اخیر ناراحت بودم. به هر حال سر صحبت باز شد و مثل همه ی تحلیل سیاسی های خیابانی مملکتمان، بحث به عقب افتادگی کشورهای مسلمان و پیشرفت غرب کشیده شد و سخن از حرف و شعارهای بی عمل مسؤولین و وام 100میلیونی نماینده ها و گزارش نجف زاده از نیویورک به میان آمد و اینکه کشورهای سنی از ما پیشرفته ترند و مملکت امام زمان (عج) عقب مانده است و رحم و مروت پرگشوده و به داد مردم نمی رسند و…گرماگرم این دست صحبتها بودیم که متوجه شدیم فقط دو سه نفر جلو ما مانده اند و پشت سرمان هم مثل همیشه ده بیست نفری اضافه شده اند. آقای تازه وارد که الان دیگر پشت سر ما بود، نگاهی به سبدهای شیر انداخت و وقتی متوجه شد فقط یک سبد مانده است، از ترس اینکه مبادا شیر نصیبش نشود، چنان دستپاچه شد که شروع کرد به هول دادن ما به طرف جلو و گفت: زود باشید پولتان را بدهید. زود باشید که الان تمام می شود. معطل کنید خانمها همه ی شیرها را می برند. و خودش بدون ملاحظه کسانی که جلوتر بودند، پولش را داد و شیرش را گرفت! گویا اصلا او نبود که این صحبتها را می کرد و سخن از رحم و مروت و انصاف و مردانگی و هزار شعار دیگر می راند. خوشحال برگشت. ناگهان چشمش من سراپا تقصیر و بقیه ی هم بحثی ها!!!افتاد و کمی تا قسمتی شرمنده شد و صبر کرد تا ما که جلوتر از او بودیم شیر گرفتیم. این بار خوشحال تر بود. بعد هم دوباره شروع کردیم به ادامه ی صحبتهای قبلی و اینکه در کشور ما انسانیت مرده است و …
————————
پ.ن: در کشور ما یک عقیده ی نانوشته وجود دارد و آن اینکه مقصّر دیگرانند نه من و تو و او! راستی این دیگران کیست؟ و کجا زندگی می کند؟ من میخواهم از او شکایت کنم!